دووووووستان عزیز اینا رو حتما بخونید خیلی قشنگه: 1-وقتی که رئیس مملکت دزدید ،وکیل و وزیر و معاون اداره و رئیس شهربانی هم دزدیدند آن وقت چه توقع بیجایی است که از مشدی حسن بقال داشته باشیم و تعجب بکنیم که میوه اش را می گنداند و دور می ریزد اما حاضر نیست به قیمت ارزان بفروشد ؟ (صادق هدایت) 2-یکی هست در محله ی ما!!! همه او را برای یک شب دوست دارند.. حتی برایش آش نذری هم نمیبرند او با کسی کاری ندارد خودش را میفروشد و نان شبش را میخرد حاج آقا میگوید باید از محله برود چون همه جوانان مسجدی را از راه به در کرده ولی چرا مسجدی ها با یک فاحشه از راه به در شدند ولی فاحشه با این همه مسجدی به راه راست هدایت نشد ؟؟؟ شاید فاحشه به کارش ایمان دارد و مسجدی ها نه!!!! (صادق هدایت) 3-یک چیزهایی هست که نمی شود به دیگری فهماند ، نمی شود گفت ، آدم را مسخره می کنند! (صادق هدایت) 4-در زندگی زخم هایی هست كه مثل خوره روح آدم را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد. این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد چون عموما عادت دارند این درددهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمرند و اگر کسی بگوید یا بنویسد مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخرامیز تلقی بکنند . (صادق هدایت) 5-انسانها زندگانی را پیوسته دشوار نموده ، گمان می کنند به خوشبختی خواهند رسید. ← صادق هدایت → 6-برای من بزرگترین معجزه همین است که من وجود دارم. ← صادق هدایت → 7-گاه آدمی در بیست سالگی می میرد ، ولی در هفتاد سالگی به خاک سپرده می شود...!!! (صادق هدایت) 8-فقط با سايه ي خودم خوب ميتوانم حرف بزنم ... اوست كه مرا وادار به حرف زدن مي كند! فقط او ميتواند مرا بشناسد! او حتماً مي فهمد ... مي خواهم عصاره ، نه ، شراب تلخ زندگي خودم را چكه چكه در گلوي خشك سايه ام چكانيده به او بگويم: " ايــن زنـــــدگــــي ِ مـن اســت ! " صادق هدایت" "فاطمه صالحی" FATEME SALEHI